تبلیغات
دوستانه - صمیمانه - معجزات حضرت ابوالفضل (ع)
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رسول رستمی
نویسندگان
نظرسنجی
سلام دوست عزیز . نظرتون در مورد این وبلاگ چیه ؟









برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوستانه - صمیمانه
ما ایرانی هستیم و باید از حق خودمان در برابر دشمنان دفاع کنیم.




اى سقاى كودكان كربلا ! من بچه ام را از تو مى خواهم  
خانواده سرباخته ، چهار فرزند دارند. سه پسر و یك دختر كه آخرین فرزندشان مرجان ، بیش از یك سال و نیم از تولدش نمى گذشت . مادر بزرگ خانواده ، علاقه زیادى به

مرجان داشت ، به همان اندازه كه پدر و مادر او را دوست داشتند. مرجان هم كه تازه زبان به اداى كلمات باز كرده بود، بیش از پیش در دل مادر بزرگ مهربان جا باز كرده بود.
علاقه مادر بزرگ به مرجان باعث شده بود كه پدر و مادر بیشتر مواقع به دیدن او بروند. خانه مادر بزرگ در امتداد یك خیابان بود. روبه روى در خانه ، جوى بزرگ آبى جریان داشت كه گاه حجم زیادى از آب باران را از خود عبور مى داد.
روز حادثه باران تندى باریده بود. همان روز اعضاى خانواده سرباخته منزل مادر بزرگ بودند. گل مى گفتند و گل مى شنیدند. با این كه مادر بزرگ ، مرجان را دوست داشت لحظه اى مبهوت حرف هاى بقیه شد و مرجان از او فاصله گرفت . شیطنت كودكانه او را به حیاط كشاند و از آنجا نگاه به در حیاط انداخت . در باز بود، وسوسه كنجاكاورى او را به پیاده رو كشاند و از آن جا... جریان آب در جوى آب و عروسكى كه روى آب غوطه مى خورد او را تا لب جوى كشاند. زمین لغزنده بود، مرجان كفش مادرم را كه به پایش ‍ بزرگ بود، پوشیده و قادر به كنترل خود نبود.
صداى افتادن چیزى در آب را كسى نشنید. كودك در آب بالا و پایین مى رود.
فشار آب زیاد است . راه نفسش بند مى آید و او روى جریان آب مى افتد و به سمت پایین حركت مى كند. آب ، مرجان را به زیر چندین پل كه پر از آشغالهاست ، مى كشاند و از آن جا به زحمت بیرون مى آید و دوباره جریان مى یابد و چند صد متر پایین تر بین آشغال ها مى ماند.
وقتى خانواده به خود مى آیند مرجان را نمى بینند.
-
مادر، مرجان كجاست ؟
مادر بزرگ با شنیدن صداى دخترش ، یك دفعه یاد مرجان در ذهنش زنده مى شود.
-
نمى دانم ، باید همین اطراف باشد.
همه به تكاپو مى افتند، در صندوقخانه ، زیر زمین ، كوچه ، اطراف مغازه ها و هر جا كه به ذهنشان مى رسد مى كاوند. مردم هم فهمیده اند كه مرجان گم شده است . همه به جست و جو مشغولند، سراغ او را از خانه همسایه ئها مى گیرند. خانه آنهایى كه دختران كوچك دارند ولى هیچ كس نمى داند مرجان كجاست ؟
مادر بزرگ سراسیمه و پابرهنه و جیغ زنان وسط خیابان مى نشیند و خودشرا مى زند.
-
اى سقاى كودكان كربلا، من بچه ام را از تو مى خواهم . یا قمر بنى هاشم علیه السلام مرجان را نجات بده ... یا اباالفضل العباس علیه السلام كمكمان كن .
همه مى كوشند مادر بزرگ آرام كنند و خود در همان حال دست به دعا برداشته اند. تلاش ها تا ساعتى بعد ادامه مى یابد و هیچ كس حتى ردى از مرجان پیدا نمى كند.
-
نكند خداى ناكرده ...
بقیه حرف را كسى از او كه این جمله را به زبان مى آورد نمى شنود. او نمى خواهد كسى را ناامید كند. اما باید گاهى اوقات واقعیت ها را پذیرفت . گاهى اوقات باید تن به حقایق ناخواسته داد. مرگ هم حقیقى است كه انسان مجبور است به آن تن بدهد.
-
سرى به كلانترى بزنیم . آن جا شاید خبر داشته باشند.
دقایقى بعد، حوزه انتظامى منطقه مملو از آدم هایى مى شود كه به دنبال مرجان هستند.
-
یكت دختر بچه یك و نیم ساله است كه حدود دو ساعت پیش گم شده ...
افسر نگهبان گزارش هاى روى میزش را مى خواند. روى یكى از آنها مكث مى كند و مى گوید:
-
امروز فقط یك دختر بچه را آورده اند كه حال خوشى نداشت . او را به درمانگاه برده اند.
-
كدام درمانگاه ؟
-
با یكى از ماموران ما بروید.
همراه مامور انتظامى به درمانگاه مى روند. با تعجب مرجان را در حالى كه سرش شكسته مى بینند. خوشحالى از چهره همه شان پیداست .
-
خدایا همین است ... كجا بودى عزیزم ... مادر به قربانت برود. هیچ مى دانى چه به روز ما آوردى ؟
وقتى همه مشعوف از یافتن مرجان با او گرم صحبت بودند، مردى به آنها نزدیك شد و گفت : دختر شماست ؟
-
بله ...
-
مى دانید چه به او گذشته است ؟
-
نه !... ولى انگار بچه ها او را زده باشند كه سرش شكسته است .
مردى لبخندى مى زند و مى گوید: نه ! خدا به او رحم كرد كه فقط سرش ‍ شكست . همه با تعجب پرسیدند: چطور؟
مرد گفت : باید نزد خداوند خیلى عزیز باشید كه امروز فرزندتان را زنده مى بینید و بعد در حالى كه از پنجره به چهار راه نزدیك اشاره مى كرد افزود: من آن طرف چهار راه یك بوتیك دارم . و هیچگاه عادت ندارم از مغازه بیرون بیایم . همیشه خودم را با روزنامه ، داخل مغازه سرگرم مى كنم . امروز اما، خدا خواست كه دوستم بیاید و من مقابل مغازه بروم .
همین طور كه ایستاده بودیم و حرف مى زدیم ، از دور چیزى را در جوى آب دیدم ، رو به دستم گفتم : آن چیست ؟...
دوستم نگاهى انداخت و گفت : ببین چه عروسك بزرگى داخل آب است . جلوتر رفتم و دیدم كه اى دل غافل ! یك بچه است . او را از جوى آب بیرون آوردم و روى زمین خواباندم . دستم سرش را به قلب او نزدیك كرد و گفت : نفس نمى كشد، مرده است . ناامید در كنارش نشسته بودم كه یك دفعه گفتم : نكند زنده باشد. با این امید دستم را روى شكم او گذاشتم و فشار آوردم . با تمام قدرت به شكم او فشار آوردم . مقدار زیادى آب از دهان كودك بیرون ریخت و او ناگهان گریه كرد. من خوشحال شدم و فورا او را به حوزه انتظامى و از آن جا به درمانگاه آوردم . خوشبختانه فقط سرش شكسته بود.
خانواده سرباخته كه هرگز تصور نمى كردند دعاهایشان از بروز یك حادثه هولناك جلوگیرى كرده ، دوباره دست به آسمان بلند كردند و از این كه دعاهایشان مستجاب شده ، خوشحال و شكر گزار شدند. مردم كه این را فهمیدندت با این عنوان كه او را خدا داده است ، لباس هایش را تكه تكه كردند تا به یادگار و تبرك از چیزى شبیه معجزه داشته باشند. (145)

به این وبلاگ نگاهی بندازید ضرر نمی کنید .

WWW.RRostami66.mihanblog.com





نوع مطلب : حضرت ابوالفضل (ع )، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 2 خرداد 1391 :: نویسنده : رسول رستمی
نظرات ()
شنبه 1 مهر 1396 06:12 ب.ظ
Oh my goodness! Incredible article dude! Thanks, However
I am encountering issues with your RSS. I don't know the
reason why I cannot join it. Is there anybody else getting identical RSS problems?
Anyone that knows the solution can you kindly respond?
Thanx!!
سه شنبه 28 شهریور 1396 05:13 ق.ظ
It is not my first time to go to see this web site, i am visiting
this website dailly and obtain fastidious facts
from here daily.
دوشنبه 16 مرداد 1396 10:16 ب.ظ
Hi, I do believe this is a great web site. I stumbledupon it
;) I may return once again since i have book-marked it.
Money and freedom is the best way to change, may you be rich and continue to guide
others.
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:59 ب.ظ
I pay a quick visit every day some web pages and blogs to
read articles or reviews, however this blog presents feature based articles.
شنبه 7 مرداد 1396 12:36 ب.ظ
Great blog here! Also your website loads up fast!
What web host are you using? Can I get your affiliate link to your host?
I wish my web site loaded up as quickly as yours lol
دوشنبه 28 فروردین 1396 01:17 ب.ظ
Can you tell us more about this? I'd care to find out some additional
information.
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:06 ق.ظ
This article is truly a fastidious one it assists new web
users, who are wishing for blogging.
سه شنبه 15 فروردین 1396 05:46 ق.ظ
I think that is among the such a lot significant info
for me. And i'm glad studying your article. But should remark on some
normal things, The web site taste is great, the articles is in reality great :
D. Excellent process, cheers
چهارشنبه 13 مرداد 1389 08:48 ب.ظ
سلام با تبادل لینک موافقی اگه موافقی منو با نام یاوران مهدی[عج]ولایت لینک کن ز خبر بده تا فردالینکتون کنم یا علی
رسول رستمیسلام . من شما را با اسم ولایت یاوران مهدی (عج) لینک کردم .
شتو هم منو با اسم (یا ابوالفضل العباس (ع)) لینک کن . منتظر جوابت هستم .متشکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر